پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )
346
سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )
از نظريات شاه مطلع شده بود ، به همين ده رسيد و به من گفت كه حرفهاى شاه كاملا مطابق آنچه كه او قبلا حدس مىزد بوده است ؛ يعنى شاه گفته كه مأموران ايرانى تا مراجعت قريبالوقوع او به اصفهان نبايد هيچ عملى انجام دهند . پدر مقدس به اين ترتيب سفر خود را به فرحآباد بىمورد ديده و مراجعت كرده بود . با وجود اين ، همان شب قاصدى را با عجله به اصفهان روان ساخت تا اين مطالب را به اطلاع سفير اسپانيا برساند و در صورتى كه سفير اصرار داشته باشد ، مجددا بازگردد و در راه ، او را از جريان آگاه سازد تا در صورت لزوم به فرحآباد برود . من از همراهى پدر روحانى چنان قوتى در خود يافتم كه از تخت روان برخاستم و بر اسب نشستم و واقعا از مصاحبت او و پدر ديگرى كه فرامانوئل دلامادردى ديو « 1 » خوانده مىشد ، و يك سپاهى ايرانى به نام نظربيگ كه قبلا او را مىشناختم و دين عيسوى داشت و همچنين آشنايان ديگر ، تا حدى ناراحتى خود را از ياد بردم . پنجشنبه شش فرسنگ ديگر راه رفتيم و شب را در كاروانسراى بزرگى كه در محل نسبتا دور افتادهاى بنا شده بود و كاروانسراى بيگم خوانده مىشد به سر آورديم . اين كاروانسرا توسط زينببيگم ، دختر شاهطهماسب و عمهء شاهعباس ، كه اكنون نيز حيات دارد ساخته شده و اطراف آن تماما متعلق به اوست . اين بانو اكنون به علل اختلافات داخلى فاميلى مورد غضب شاه واقع شده و در قزوين به حال نيمه زندانى به سر مىبرد ؛ منتهى شنيدهام اخيرا شاه او را بخشيده و اجازه داده است به اصفهان برود ، ولى ديگر اختيارات و نفوذ سابق را ندارد . جمعه بيست و سوم نوامبر هشت فرسنگ راه رفتيم و شب به شهر كوچكى به نام ساوه رسيديم . روز شنبه به رودخانهاى برخورد كرديم و چون پل آن خراب شده بود به آب زديم و پس از پنج فرسنگ به كاروانسرايى كه آن هم در محل دورافتادهاى بنا شده و گوهرآباد خوانده مىشد ، رسيديم ؛ ولى اين كاروانسرا واقعا شايستهء چنين نامى نبود . يكشنبه پنج فرسنگ ديگر راه پيموديم و شب را در كاروانسرايى واقع در شهر قم آرميديم . بهطورى كه در كتاب شرح جغرافيا « 2 » نوشته شده ، اين شهر در زمانهاى قديم قوآنا نام داشته و شهرى از ايالت مديا محسوب مىشده است . من به اين نظر هنوز هم معتقد هستم و عقيده دارم
--> ( 1 ) . Fra Manuel della Madre di Dio ( 2 ) . Epitome Geografica